مؤلف مجهول
53
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
از حال خود . اين زمان به عنايت احدى و به الطاف صمدى اين بندهء ضعيف را ازين دولت استغراق كه « 1 » مطلوب جميع اولياست باز داشتند ، بنا بر آنكه يكبار از حال شمايان خبر يابم كه چه حال داريد و بعد از آن ديگر مرا به شمايان نمىگذارند . زيراكه الآن قطب زمان رخت از دنيا برداشت و به دوست اتصال يافت . در مقام آن بزرگوار حقير « 2 » اتفاق يافت و مصلحت شد . از آن بود كه از سلك مستغرقان بيرون آوردند كه مستغرق اين منصب را نشايد ، زيراكه آن « 3 » شخص را درين منصب نصبش مىكنند عقل كامل و قوت شامل در كار است ، زيراكه جميع امور ملك و ملكوت را در گردن وى نهند . در همين سخن بود كه كيفيتى از شيخ ظاهر شد كه « 4 » درويشان را ترسى در دل افتاد « 5 » و لرزهاى در بدن پديد آمد . ازآنرو كه در چشم بصيرت اين جماعت به نوعى بزرگ ظاهر شد كه « 6 » از هر بزرگى بزرگتر ، و هيچكس را ياراى نظر كردن بر وى نبود . و بزرگوار « 7 » از بىطاقتى بىاختيار صيحههاى دردانگيز مىكرد ، و آههاى سوزناك مىكشيد و مىگفت : « أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ » [ يوسف 101 ] . هفتاد بار تكرار اين آيت كرد ، بعده به خود آمد و گفت : اى ياران ! غالبا سخت ترسيديد . درويشان گفتند : اى بزرگوار ! چون نترسيم كه بااينهمه صورت قوى و جذبه شديد صورت ملازمان « 8 » در نظر آمد . همچنانكه ستاره با وجود آفتاب معدوم گردد ، ما فقيران نيز « 9 » ازين صورت ناچيز گشته بوديم . بزرگوار فرمود « 10 » « لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ » [ يونس : 62 ] . مژده مر شمايان را كه حق سبحانه و تعالى فقير را به شمايان به طريق هديه فرستاده بود « 11 » به ميعاد هشت سال . جهد كنيد و رياضت « 12 » در كار داريد و مجاهده پيش آريد ، باشد كه حق سبحانه و تعالى شمايان را نيز به اين دولت ابدى و سعادت سرمدى مشرف گرداند . اى درويشان ! مرد « 13 » آنست كه از علايق دنيا و آلايش نفس و هوا بالكليه وارهد و از قيد هوس و بند شيطان بوالهوس « 14 » بجهد ، و قدم در ميدان ارادت بنهد ، و به صفت ارادت موصوف گردد ، كه ارادت صفت حق است سبحانه . دولت بنده درين صفت آنست كه حق جل « 15 » و عز و علا به صفت ارادت بر وى تجلى كند ، تا او به صفت مريدى متصف گردد . و معنى ظاهرى مريد در ضمن اين معنى ملحوظ است نه به آن معنى كه البتّه دست به دامن عزيزى بزند كه او را
--> ( 1 ) - ب : - كه ( 2 ) - ب : سفر ، ت : فقير ( 3 ) - ب : اين ( 4 ) - ب : - كه ( 5 ) - ب ، ت : در دل مستولى شد و ( 6 ) - ب : - كه ( 7 ) - ب : هركس ( 8 ) - ب : + شما كه ( 9 ) - ب : - نيز ( 10 ) - ت : + كه ( 11 ) - ب : - بود ( 12 ) - ب : + كشيد و ( 13 ) - ب : مراد ( 14 ) - ب : - بوالهوس ( 15 ) - ب : + و جلاله